بازی محلی در فصل زمستان


منتشر شده در: ماهنامه باغ شماره 29

دریافت فایل پی دی اف ماهنامه باغ 29


یخمالک

کشور ما زمستان‏های سرد و پر برفی دارد. در بسیاری ولایت‏های کشور ما فصل زمستان بسیار طولانیست. به همین خاطر تعطیلی مکتب‏ها در زمستان است.

در زمستان کودکان و نوجوانان هر ولایت بازی‏های مخصوص محلی خود را دارند. اما یخمالک، پاغُنده بازی، آدمک برفی ساختن، از بازی‏های پُر هیجان و پُر طرفدار کودکان و نوجوانان است. در روزهای برفی زمستان کودکان و نوجوانان هر محله و کوچه با شادی و شوخی جمع می‏شوند. با کمک همدیگر روی برف‏ها جایی را برای یخمالک خوردن می‏سازند. از سرما می‏لرزند و می‏خندند. دستان یخ‏زدۀ شان را با بخار دهان‏شان گرم می‏کنند. یخمالک می‏زنند و لذت می‏برند. با شادی و هیجان پاغُنده بازی می‏کنند.

بعضی‏ از نوجوانان هم در آفتاب کنار دیوار، جمع شده تُخم جنگی می‏کنند. آن‏ها یک پاغُنده برف را فشار می‏دهند تا سخت شوند. بعد آن‏قدر آن را به دیوار می‏مالند که نوک آن تبدیل به یخ شود. هر زمان که احساس کردند تخم مرغ برفی آن‏ها آماده شده است، با هم جنگ می‏دهند. پاغندۀ هر کسی شکست، بازنده است.

امیدوارم زمستان و بازی‏هایش برای شما دوست خوب باغ مزه دار باشد. حتما در باره بازی‏های زمستانی از کلان ‏ترهای خانوادۀ خود پرسان کنید. شاد باشید.

 

یخمالک

یک‏روز برفی

در خانه بودم

گُل بود بخاری

پروانه بودم

 

دیدم به حویلی

از پشت کلکین

پاغُنده بازی

می‏کرد یاسین

 

آهسته رفتم

با شوق بسیار

بر روی صُفّه

نزدیک دیوار

 

تا مادرم گفت

موزه بپوشم

پاغُنده شد تیر

از بیخ گوشم

 

آن روز خوردم

از صبح تا شام

در روی حویلی

یخمالک آرام


یک بازی شاد کودکانه (اسپک چوبی)

 

 این شعر نزدیک به پنجاه سال پیش سروده شده است. در روزهایی که کودکان هیچ سامان بازی نداشتند. شاعری خوش بیانی که برای ما ناشناخته مانده است، با زبان بسیار نرم و کودکانه این شعر خاطره انگیز را می سراید. شعری که فرهنگ روستایی آن سال ها را به خوبی بازتاب می دهد. این شعر بازی کودکانه ای را بیان می کند که ریشه در فرهنگ احتماعی مردم ما دارد. فرهنگی که کودکان را به یادگرفتنی اسپ سواری تشویق می کند. در این بازی کودکان به چوب دراز شاخه ی بی برگ درخت و گاهی به عصای پدرکلانشان سوار می شوند و در کنار هم اسپ سواری خیالی می کنند.

در همین حال یکی از آن ها این شعر را با صدای بلند می خواند.

دیگران با چوچو چو گفتن به نوعی به اسپ خیالی شان قمچین می زنند که تیزتر بدود.

 

سر کوه بالا شدم. صدای جنگ آمد. تیر تفنگ آمد.

خانه مَلِک بچه شد. دیگ لِتیش چَپَه شد.

خدا روزیش بِتَه، نان فطیرش بِته، اسپک چوبیش بتِه

چو چو چو!

دَ کُردا می دویدم، دَ پایم خار خلید، میخ پَیزار خلید

دل بابم سوخت سرم، یک اسپک خرید برم

چو چو چو!

اسپکم جو می خوره، میره بالا پاین، می کشه باز شاهین

اسپک ما تور می خوره، سرش ده اَو خور خورده

چو چو چو!  چو چو چو!

 

و هر کدام جست و خیز کنان به طرفی می دود.

 

 

 

 

یک بازی شاد دخترانه

قو قو قو بَلگِ چنار

شعر «قو قو قو بلگ چنار» ماندگارترین شعر کودکان افغانستان است.  کودکان خردسال، زیادتر دختران، در سالهای پیش از جنگ  با خواندن این شعر به بازی و شادمانی می‏پرداختند. بازی این شعر به قِسمی آغاز می‏شود که باید کودکان از چهار نفر زیادتر باشند.  آنها دست به دست هم داده و در یک  دایره‌ با خواندن شعر بازی‏شان را آغاز می‏کنند. کودکان در این بازی با صدای آهنگین وجمعی، شعر را می‏خوانند و تا پایان بازی جست و خیز کرده دور خود، می‏چرخند.  در آخر وقتی که شعر تمام شد همگی دست‌های‏شان را رها نموده و با صدای بلند می‏خندند و از بازی‏شان لذت می‏برند. متاسفانه این بازی در این سال‏ها بسیار کمرنگ شده است.

نقاشی از: باهر بیانی

قو قو قو بلگ چنار

قو قو قو بلگ چنار

دخترا شیشته قطار

می‏خورن دانه انار

قو قو قو بلگ چنار

کاشکی کفتر می‏بودم

دَ هوا پر می‏زدم

ریگِ دریا می‏چیندم

 آب زمزم می‏خوردم

قو قو قو بلگ چنار

کاشکی ماهی می‏شدم 

 دَ اَو راهی می‏شدم

دَ مو دریای کلان

پایی جایی می‏شدم

  قو قو قو بلگ چنار

کاشکی زاغک می‏بودم

کَلّه داغک می‏بودم

می‏پریدم شاخ به شاخ

دَ یک باغک می‏بودم

قو قو قو بلگ چنار





بازی کلاه بردک

بازی محلی کلاه بُردَک

کلانتر

در سال­های قدیم به خاطر این که سامان بازی برای کودکان کم بود، کودکان و نوجوانان هر قوم و ولایت بازی های مخلی مخصوص خودشان را داشتند. بعضی از بازی ها در دیگر ولایات هم رفته است.

اما بازی کلاه بُردک از بازی های قدیمی کشور ماست که بیشتر در ولایت پنجشیر رواج دارد این بازی که مخصوص پسران است در بین کودکان ولایت پنجشیر به بازی اَلَه بِدِه یاد می شود. در این بازی کودکان جمع شده و بر روی زمین دایره ای به قطر سه متر می کشند. بعد به دو تیم تقسیم می شوند. بر اساس قرعه کشی تیم بازنده داخل دایره رفته و یکی از آنها کلاه بر سر می گذارد. اگر کلاه نبود می تواند دستمال بسته کند. قانون بازی این است که بازیکنان تیم بازنده یک دست خود را روی خط دایره گذاشته و از کلاه بازیکن تیم خود که در وسط نشسته است دفاع کنند. آنها با جست و خیز نمی گذارند که تیم حریف کلاه را بگیرند؛ اما حق دارند که با پا به بازیکنان حریف ضربه بزنند. پای بازیکنان داخل زمین به هر بازیکن تیم حریف بخورد بازی به سود تیم داخل دایره تمام می شود. تیم بیرونی داخل دایره می شوند. قانون این بازی برای تیم بیرونی این است که باگفتن «اَلَه بِدِه کولَه بِدِه» هم هیجان بازی را زیاد کند و هم کلاه حریف را بردارد. همین که کلاه برداشته شد، باید به سرعت به سوی مکانی که به آن «جَرجای»  می گویند بدوند و خود را برسانند. اگر بازیکنان تیم داخل دایره توانستند پیش از آنکه بازیکنی کلاه را گرفته است به جرجای او را بگیرد. باز هم بازی را برده اند. اگر نتوانستند بگیرند بازی  به شکل اول ادامه پیدا می کند. تیم بازنده دوباره داخل دایره شده و بازی از نو آغاز می شود. این بازی بیشتر در فصل بهار بازی می شود.

جرجای مکانی است که در فاصله 50 تا 70 متری محل بازی از طرف دو تیم انتخاب می شود.

بازی محلی آبوبه جان

 بازی محلی (آبوبه جان)

 

بازی «آبوبه‏ جان» از بازی‏های محلی و دخترانه کشور ما است. در سال‏های پیش از جنگ بیشتر در شهرهای بزرگ کشور رواج داشت. اما امروز دختران کمتر به آن بازی می‏کنند. این بازی هیچ وسیله‏ ای لازم ندارد و دو نفره اجرا می‏شود. در آغاز بازی دو دختر نوجوان روبروی  هم ایستاد شده و دستان همدیگر را  به صورت ضرب‏دری محکم می‏گیرند. (مثل قول دادن) آن وقت کمی به عقب خم ‌می‌شوند و شروع به چرخیدن روی انگشت پاهای خود می‏کنند و در حال چرخیدن با صدای بلند و آهنگ‌دار شعر آبوبه‏ جان را می‏خوانند. اگر چند نفر در این بازی دور هم باشند، به نوبت و خوش‏حالی نفسک زده بازی می‏کنند.

 

آبوبه جان آبوبه

دسته گلم شرابه

شراب ما خوردنی

پیش حاکم بُردنی

**

حاکم دو تا زن کده

دُهله به گردن کده

نیم نانه کم کده

***

اِی ارّه اِی تیشه

الا تیر و کمانچه

اقلیمو زن کوچه

***

دیوارکه شکافتیم

سوزنکه یافتیم

گدی‏گکه ساختیم

***

برنجکه دم دادیم

خُوار خونده ره کم دادیم

دَ اَفتَوَک لَم دادیم