منتشر شده در ماهنامه باغ شماره 22

راوی: سید محمدتقی سجادی ‏لعلی


بهار 1358 بود. در وُلُسوالی "لعل"، ماموران حکومت خلقی، سالگرد پیروزی کودتای کمونیستی را جشن گرفته بودند. ریش‏ سفیدها و کلان­های منطقه را هم به زور دعوت کرده بودند. برای پدرم هم نامه نوشته و او را هم دعوت کرده بودند. پدرم اسپ بسیار خوبی داشت. آن روز من هم با پدرم سوار بر اسپ به طرف مرکز ولسوالی حرکت کردیم. در بین راه پدرم،گفت: مردم در بعضی جاهای اطراف قیام­ کرده­ اند و احتمال دارد که امروز به مرکز ولسوالی لعل بیایند. من پرسیدم: «قیام‏ در کجاها شده است؟»

پدرم گفت: «در "سوزمه قلعه" که در سمت شمال است و سمت "دایکُندی" و بعضی جاهای دیگر. مرکز قیام­ها هم در ولسوالی وَرَس است.»

من پرسیدم: «آن‏ها از سمت وَرَس می­آیند؟»

پدرم که ظاهرا از بعضی جاها برایش خبرهایی رسیده بود گفت: «نه! از سمت دایکُندی می­آیند.»

وقتی ما به مرکز ولسوالی رسیدیم، دیدیم خیمه­ هایی برپا کرده­ اند و خود وُلسوال که اسمش "عوضعلی­ خان" بود، مشغول سخنرانی است. ساختمان ولسوالی نزدیک مکتب بود. چند لحظه­ ای گذشت. ولسوال همان طور سخنرانی می­کرد و از کمونیست­ها تعریف و تمجید می­کرد که ناگهان از بالای تپه­ ای که پشت ولسوالی است، صدای فَیر تفنگ آمد. جمعیت و وُلسوال ساکت شدند. صدای دوم و سوم هم که آمد، جمعیت به هر طرف فرار کردند. پدرم به من گفت: «تو سوار اسپ شو و به سمت خانه برو! هر وقت کنار دریای نزدیک خانه رسیدی صبر کن تا من هم بیایم.»

من آن زمان سن زیادی نداشتم، تقریبا 15 ساله بودم. پدرم بعدها برای من نقل کرد که قیام‏ گران، اول به ساختمان ولسوالی حمله کردند. دروازه و کلکین­های آن را شکستند. موترها را آتش زدند. چند تا از دکان­های بازار هم متاسفانه چور شد. پایه ­های تلفن را شکستند. از اشتباهات قیام‏ گران که در برابر حکومت قیام کرده بودند، این بود که می‏ کوشیدند تا هرچه از وسایلی که مربوط به حکومت می‏ شد، نابود کنند.

قیام‏ گران آن‏روز، عوضعلی­ خان را هم دستگیر کردند و به طرف مرکز ورس بردند تا محاکمه شود.