خدایا! از اینکه به من دندان دادی تا میوه­های خوشمزه­ی تو را خوب بجوم و بخورم، از تو تشکر می­کنم! اما پدرکلانم به جای دندان­های اصلی خود، دندان ساختگی دارد. پدر کلانم می­گوید: «با این دندان­ها، مزه­ی غذاها را هیچ نمی­فهمم.»

خدایا! کاری کن هر وقت که او از خانه کاکایم به خانه­ی ما ­آمد؛ وقت اخبار خواب برود! چون همان وقت تلویزیون سریال قشنگی دارد.

خدایا! کاری کن که زانوهای پدرکلانم زودتر خوب شود. تا او هر روز به زانوهایش مَلّم (مرهم) نمالد.

خدایا! کاری کن پدرکلانم زود به زود، به خانه­ی ما بیاید تا با عصایش اَسپک بازی کنم.

راستی! تا یادم نرفته است؛ از اینکه برای ما پدرکلان آفریدی، از تو تشکر می­کنم.