خواندن و نوشتن را دوست دارم
خواندن و نوشتن را دوست دارم
گفتوگو با کوچکترین نویسندۀ افغانستانی، در کشور زلاندنو
نیما سمنگانی
اشاره: "خدیسه" یا "شقایق رجبی" یازده سال دارد. او با خانوادۀ خود در کشور زلاندنو زندگی میکند. شقایق نوجوان، مشهورترین دختر یازده ساله این کشور است. او در یک خانوادۀ مهربان و دیندار کلان شده و بسیار خوشحال است که حجاب دارد، به مکتب میرود و با هم صنفی های نیوزیلندی خود دوست است. شقایق برای آنها نمونه ای از نظم و تلاش است. حالا این نویسندۀ کوچک، در کشور نیوزیلند و شهر محل زندگی خود، (کرایستچرچ) به شهرت زیادی رسیده است. همکار باغ به خانۀ این نویسنده نوجوان افغانستانی در منطقه لینوود این شهر رفته است تا با او گفتوگو کند. همکار ما که با استقبال گرم خانوادۀ رجبی روبه رو شده، این گفتو گو را برای باغ فرستاده تا شما گلهای باغ با این نویسندۀ کوچک بیشتر آشنا شوید.
بانو رجبی! برای آشنایی بیشتر، اول خودتان را معرفی کنید و بعد هم بگویید که نویسندگی را چطور آغاز کردید؟
رجبی- به نام خدا من خدیسه رجبی هستم، به تازگی وارد یازده سالگی خود شدم. نوشتن را با داستانی برای کودکان شروع کردم. داستانی بود به نام ( قصۀ از جِرُمی روپِتی)
) The story of Jerome Ropati (
ببخشید این داستان در بارۀ چیست و با چه زبانی آن را نوشتی؟
رجبی- این داستان در باره یکی از بازیکنان ورزش رَگبی (فوتبال امریکایی) به نام جِرُمی روپِتِی است که پدرش مربی این رشتۀ ورزشی است. این داستان را من با زبان انگلیسی نوشتهام تا هم صنفی هایم بتوانند آن را بخوانند.
از چند سالگی کتاب میخواندی و چه کتابی را بیشتر علاقه داشتی که بخوانی؟
رجبی- از پنج سالگی به کتاب علاقه پیداکردم، مخصوصا کتابهایی که عکسدار بود. کمکم به کتابهایی که نوشته داشت و با کلمات زیاد نوشته شده بود علاقه مند شدم. اما کتابی که بر من اثر گذاشت، نامش (دوا ساز) بود.
The apothecary
شاید تا حالا این کتاب را چهار یا پنج بار خوانده باشم، اما هنوز هم ذهنم مشغول این کتاب است.
چه داستانهایی را خوش دارید که بخوانید، چه نوشته هایی را بیشتر علاقه دارید که بخوانید؟
رجبی- من به داستانهایی علاقه دارم که واقعیتها را بیان کند. بیشتر دوست دارم که نوشته هایی درباره رخدادهای حقیقی که اتفاق افتاده است بدانم و بخوانم،از داستانهای تخیلی خوشم نمیآید.
باغ- به کدام مضمون درسی خود بیشتر علاقه داری؟
رجبی- ادبیات، خواندن و املاء نوشتن را خیلی دوست دارم.
باغ- خانواده، معلمین و دوستان شما هر کدام در موفقیت شما نقش داشته اند، به نظر شما نقش کدام شان پر رنگ است؟
رجبی- نقش خانواده که جداست. اما معلمی ادبیاتی داشتم به نام خانم براون
Mrs. Brown
او خواندن و نوشتن زبان انگلیسی را به ما یاد میداد. مهربانی هایش را هرگز فراموش نمیکنم، نقش او را در پیشرفت خود فراموش نمی کنم. برعکس معلم کلاس اولم را که دوستش نداشتم، او همیشه عصبانی بود. با بچه ها بد رفتاری میکرد.
باغ- از هم صنفی های خارجی خود بگویید. چقدر با تو دوست هستند و چقدر صمیمی هستند؟
رجبی- در هر مکتبی که بودم، دوستانی خیلی خوبی داشتم. با بعضی از آنها هنوز هم بسیار صمیمی هستم. خُب آدمهای خوب و بد هر جا است. گاهی ممکن است کسی پیدا شود که نژادپرست باشد.
باغ- از افغانستان چه تصویری در ذهن خودت داری، آیا به افغانستان رفتی و از نزدیک دیدی؟
رجبی- بلی، دو سه سال پیش با خانواده رفته بودیم افغانستان، برای من بسیار جالب بود. همه چیز خاکی و چِرک به نظر میرسید. در کابل در یکی از مکتبها با دختر خاله ام رفتم، خیلی جالب بود. داخل یک صنف رفتیم، صنف خالی بود. وحشتناک و تاریک بود، اما مردم بسیار خوب بودند. بچه ها با وسایل بسیار ساده که خودشان ساخته بودند بازی میکردند. مثل لولکدوانی که از تایر بایسکل ساخته بودند. آنها در مقایسه با نیوزیلند زندگی بسیار متفاوت و سختی داشتند.
باغ- برای آینده خودت چه برنامه های داری؟
رجبی- اول تصمیم دارم که درس مکتب را تمام کنم، بعد باید به دانشگاه بروم. اگرچه هنوز تصویر روشنی از دانشگاه ندارم. بازهم هروقتی که زمانش شد، تصمیم اصلی را میگیرم. اما حالا تصمیم دارم که زیاد بنویسم، زیاد تمرین کنم. چون هدف اول من در آینده نویسندگی است. میخواهم کتاب زیاد بنویسم.
باغ- خوب خدیسه جان، شما به عنوان یک نویسنده نوجوان چه پیامی برای همسالانت داری؟
رجبی- من از همسالان عزیز خود میخواهم که خوب درس بخوانند، در کارهایشان خدا را فراموش نکنند. دینشان را فراموش نکنند. فراموش کردن خدا و دین عاقبت خوبی ندارد. دیگر اینکه کتاب زیاد بخوانند.